میات گریه هایم......

تقصیر دلم نیست ‘ چشمان تو زیباست


انتظار واژه ی غریبی است ...
واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست که با آن خو گرفته ام.
که چه سخت است انتظار
هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای فرداهای من!
خواهم ماند تنها در انتظار تو
چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمیدانم؟
شاید روزی بخوانند بر تو، عشق مرا ...
می دانم روزی خواهی آمد، می دانم ...
گریان نمی مانم، خندانم!
برای ورودت ای عشق.
وقتی که به یادت می افتم، به یاد خاطراتت ...
نامه هایت را مرور می کنم، یک بار ... نه ... بلکه صد بار
وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ...
و اشک شوق بر گونه هایم روانه میشوند ...
تنها میگویم همیشه در قلب منی تو ...
میدانم که باز خواهی گشت ... می دانم!
به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی




بسم الله الرحمن الرحــــــــــــــــــــيم












اللهم عجل لوليك الفرج












بنام مهربان پرودگاري كه عشق به خوبي ها رادر لوح دل آدمي نگاشت.
اي پادشه خوبان داد از غم تنهائي دل بي تو به جان آمدوقت است كه باز آئي
يارا؛اي آنكه هابيل در خدعه برادر؛نوح در تنهائي؛عيسي در پاي صليب؛علي در لب چاه؛وزهرادرميان درو
ديواربا ياد تودل آرام كرد.
اي نجات بخش شقايقاز دل خاشاك واي يار مظلومان !مي دانم؛مي دانم كه اشك مستضعفان و آه
مظلومان؛ودرد بي كسان دلت را به درد مي آورد ولي افسوس جامعه ما هنوز از درد به ستوه نيامده
است؛افسوس كه همه در طي اين طريق ومختوم به پرتگاهيم .
اي بقيه الله ! اي قره العين محمد ؛اي يار علي؛ اي اضطراب دل فاطمه؛ و اي گل نرگس؛ جام عشقت را هر
آن سر ميكشم وهر لحظه چشم به راهت دارم ؛ تلاش براي ظهورت و اميد براي وصالت را سر لوحه هر
كارم مي دانم.












*****************************************************************

قلب شکسته و دلتنگ و باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه دلتنگی
اسیرم....
باز دلم از دنیا و از این زندگی گرفته است.... سهم من در این لحظات تلخ دو
چشم
خیس است و یک قلب شکسته.... قلبی شکسته که دیگر هیچ امیدی به
زندگی
دوباره ندارد! احساس تنهایی میکنم ؛
احساس میکنم تنهایی دوباره جای خالی عشق را با حضور سردش پر کرده
است..... تمام نگاهم به قاب عکست است تو را میبینم
و حسرت آن روزهای شیرین با هم بودنمان را میخورم و دوباره چشمهایم
مثل
همیشه بهانه تو را میگیرند! چه یادگاریهائی را از عشقمان برجا
گذاشتی ..... دو چشم خیس ؛ یک قلب شکسته و نا امید ؛ چند خاطره تلخ
؛
یادگاری از عشق تو بود ای عزیز دل! دلم خیلی گرفته ؛ اینبار دیگر کسی
نیست
که دلم را با حرفهایش آرام کند ؛ با من درد دل کند و به من امید و دلگرمی
بدهد
؛ دیگر کسی نیست که با دستان مهربانش اشکهای مرا از گونه هایم پاک
کند
و مرا نوازش کند..... تنها خودم هستم ؛ دل پر از دردم است و یک
بغض کهنه در
گلویم.... هوای دلم ابری است و دلگرفته ؛ کاش دلم بارانی میشد تا از این
حال و هوای تلخ بیرون بیایم.... کجایی ای دیوانه ی من ؟ کجایی که زندگی
بدون تو یک کابوس است! دلم بدجور هوایت را کرده است ؛ چرا رفتی؟
رفتی و دلم را با خود نبردی .... رفتی اما بدان که اینجا تنهاتر از من
دیگر هیچ تنهایی نیست ؛ رفتی اما بدان که دیگر در این دنیاهیچکس مثل
من
دیوانه وار تو را دوست نخواهد داشت..... هنوز هم چشمهایم از دوری
تو بارانی است ؛ و هنوز هم تو
برای من مقدس و عزیزی... تو لیاقت این قلب شکسته مرا داری و خواهی
داشت.... و باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه درد نگفته در دلم اسیرم


نازنینم سلام
امشب کمی آرامترم
به خیالم که آمده ای
همه را خبر کردم برای استقبال
همه اینجایند
همه منتظر
اما من بی قرارو مضطرب
چشم به راه
خیره به در
گذشت ساعت ها و روزها
همه رفتند بی خیال و بی دغدغه
من ماندنم خیره به راهی زرد و پائیزی
برای همیشه باریدم
برای همیشه خشکیدم
جواب سوالهایی که ذهنم مدام در بازجویی هایش از من می
پرسد را نمی دانم
و من باز شکنجه می شوم
جواب سوالهایی که دیگران در دادگاه زندگیم از من می
پرسند را به خدا نمی دانم
و من این بار هم محکوم شدم به جزایی دیگر
همنفسم بدان که پیکرم را به دستشان سپردم تا شکنجه ام
کنند و در حبسی ابد بپوسانندش
اما آسوده ام چرا که هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند
اندیشه شیرین تو را از من دریغ کند
من برای ابد از این بابت آسوده ام
درمن مثل همیشه آرام بخواب














